FA | EN | AR
صفحه نخست
جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
 عکس بالای منو


 اخبار 
حکمای اربعه تهران - بخش اول
درنگی بر زندگی و اندیشه حکیم میرزاابوالحسن جلوه (238ـ1314ق) - غلامرضا گلی زواره






مکتب حکیمان اصفهان تا حکمای اربعه تهران
ملااسماعیل خواجوئی، ملاعبدالله حکیم، محمدتقی الماسی و شاگردش آقامحمد ‌بیدآبادی به ترویج حکمت اسلامی به‌ویژه حکمت متعالیه پرداختند و از این طریق حوزه پررونقی در اصفهان به وجود آوردند که با همت ملاعلی نوری ‌مازندرانی (متوفی1246ق) گسترش یافت و حدود چهارصد نفر از طالبان فلسفه الهی در مکتب وی تربیت شدند؛ به طوری که تمامی حکمای قرن سیزدهم در حوزه فلسفی اصفهان و سپس تهران از شاگردان اویند. ملا محمداسماعیل درب‌کوشکی‌ اصفهانی، ملا‌عبدالله زنوزی، آقا ‌سید‌رضی لاریجانی، میرزا‌حسن نوری فرزند ملاعلی، میرزا‌ محمدحسن چینی و ملا محمد‌جعفر لاهیجی‌ لنگرودی از جمله پرورش‌یافتگان برجسته ملاعلی نوری و نیز از صاحب‌نظران زمان خود در عرصه حکمت به شمار می‌آمدند. حکیم جلوه، آقا‌محمدرضا قمشه‌ای و آقا‌علی مدرس که مهمترین شاگردان این حکما هستند، به همراه آقا میرزاحسین سبزواری در تهران به تدریس و شرح مباحث فلسفی به‌خصوص حکمت صدرایی پرداختند که به «حکمای اربعه» معروف گردیدند. دانشور اخیر در مکتب حاج ملاهادی سبزواری اندیشه‌‌های خود را شکوفا و توانا ساخته بود. در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم، حوزه تهران بر محور وجود این چهار حکیم می‌گردید.

از میرزا‌حسین سبزواری که بگذریم، آن سه نفر از جهاتی مشترکند: هر سه اهل منطقه اصفهان‌ و پرورده حوزه این شهرند و خود از مدرسان حوزه علوم عقلی تهران بوده و در این شهر وفات یافته‌اند؛ شاگردان آن بزرگان نیز مشترک بوده‌اند. این سه حکیم اهل معنا، سیر و سلوک، صفای باطن، تهذیب نفس و در زمینه فلسفه و عرفان صاحب کرسی درس تأثیرگذار در حوزه تهران بوده‌اند. با رحلت حکیم قمشه‌ای و آقاعلی مدرس، اشاعه علوم عقلی و نشر فلسفه اسلامی در تهران به درس مرحوم جلوه انحصار یافت.[1]

پرورش‌یافتگان حکیمان چهارگانه غالباً حلقه اتصال با حکمای معاصرند. علامه حسن‌زاده ‌آملی در مراسم ‌صدمین سالگرد حکیم جلوه خاطر‌نشان ساخت: «تنی چند از اساتید بزرگوارم به یک واسطه به جناب جلوه منتهی می‌شوند؛ از آن جمله میرزا ابوالحسن شعرانی، میرزا‌مهدی الهی ‌قمشه‌ای، میرزا‌ ابوالحسن رفیعی ‌قزوینی، شیخ محمدتقی آملی، علامه طباطبائی و برادرش سیدمحمد حسن الهی.»[2]

اگرچه حکمای مذکور غالبا شارح آرا و نظریات ملاصدرا بوده‌اند و هیچ کدام تأملاتی در افکار او نداشته‌اند، اما از میان آنان تنها کسی که باب گفتگوی انتقادی آرای ملاصدرا را گشود، حکیم جلوه است. او به خود جرأت داد تا برخی آرای ملاصدرایی را زیر سؤال ببرد.[3]


قله دانش و اندیشه
نسب جلوه به رفیع‌الدین طباطبائی ـ حکیم و متکلم عصر صفوی ـ شاگرد شیخ بهایی و استاد علامه مجلسی می‌رسد. سلسله‌ای که به این دانشور نسب می‌برند، همگی اهل فضل و فضیلت بوده‌اند. جلوه خود به این موضوع اشاره دارد: این سلسله از قدیم‌الایام اهل علم و فضل بوده‌اند؛ چنانچه صاحب «وسائل‌الشیعه»، شیخ حرّ عاملی، جد اعلای مرا در زمره مشایخ خود می‌شمارد و من احوال این گذشتگان را از اقارب می‌شنیدم.[4]

سید‌محمد طباطبائی (پدر جلوه) که در اشعار خود «مظهر» تخلص می‌کرد، فاضلی ادیب و طبیبی ماهر بود که در تدریس کتاب «مجسطی» تبحر داشت. او در اواسط عمر سفیر ایران در افغانستان شد و در دربار فرمانروایان وقت تقربی به ‌دست آورد؛ آنگاه به حیدرآباد هند رفت و در آنجا دختر یکی از وزیران را به زنی گرفت.[5] محصول این پیوند، پسری است که در سال 1238هجری در احمدآباد گجرات هند دیده به جهان گشود و سید ابوالحسن نامیده شد که بعدها تخلص جلوه را برای خود برگزید و به «جلوه» شهرت یافت. این کودک هفت سال از عمرش را در هند سپری کرد و تحت تربیت پدر به شکوفایی رسید، آنگاه همراه او نخست به اصفهان آمد و سپس در زواره که وطن نیاکانش بود، اقامت گزید و در مکتبخانه این شهر مقدمات ادبیات فارسی و عرب و برخی مبانی شرعی و اعتقادی را آموخت.

هنگامی که جلوه چهارده ساله بود (1252هجری) پدرش درگذشت. این ضایعه در زندگی وی آشفتگی‌ها و نگرانی‌هایی به‌ وجود آورد. جلوه به این ناملایمات اشاره می‌کند: «من در ابتدای ورود به زواره هفت ساله بودم و هفت سال بعد از آن، پدر حیات داشت. سپس او به ناخوشی وبا درگذشت. من چون به مرتبه‌ای نبودم که بتوانم خود را حفظ کنم و غمخوار و پرستاری نداشتم، آنچه پدر اندوخته بود، تلف شد و کار من به پریشانی کشید، با این پریشانی شوق تحصیل در من پیدا شد.»

البته تشویق یک مرد عادی که آسیابان بود، جلوه را در نوجوانی از خواب غفلت بیدار کرد: «بعد از فوت پدر چون غمخواری نداشتم که مرا در سایه تربیت خود درآورد و مربی من باشد، همه روزه با عده‌ای از پسرعموها، در سایه درختان زواره کنار جویی که آسیابی در نزدیکی آن بود، به بازی‌کردن و غوطه خوردن مشغول بودیم. روزی آسیابان نهانی از بنی‌اعمام مرا گفت: پدران تو همه اهل فضل و کمال و در علم و ادب بی‌نظیر بودند؛ تو چرا پیروی از آنان نمی‌کنی و در راه کسب دانش گام نمی‌زنی؟ از این بازی‌های جز خسران نبری! گفتارش در من اثر کرد و از خواب غفلت بیدار و از سستی جهالت هشیارم کرد، به او گفتم: اکنون چه باید بکنم؟ گفت: باید زواره را ترک گویی و به اصفهان روی و کربت غربت را تحمل نموده، به تحصیل علم کوشی که سرمایه عزت و سعادت دنیا و آخرت است. من همان روز عازم اصفهان گردیدم و آنچه یافتم، از اثر گفتار آن آسیابان یافتم.»[6]


خودآموخته خویش ساخته
جلوه با وجود آنکه از امکانات اقتصادی و رفاهی بهره‌ای نداشت، به اصفهان رفت و از آنجا که اشتیاقی به فراگیری حکمت الهی داشت، برای فراگیری علوم عقلی به محضر اساتید این عرصه شتافت: «با عدم اسباب و بضاعت، به اصفهان رفتم و در مدرسه معروف کاسه‌گران حجره گرفتم و مشغول تحصیل شدم تا آنکه از مقدمات فراغتی حاصل شد. چون فطرت‌ها در میل به علوم مختلف است، خاطر من به علوم عقلی میل کرد و در تحصیل فنون معقول ـ از الهی و طبیعی و ریاضی ـ اوقاتی را صرف کردم.»[7]

مرحوم حاج شیخ حسن‌خان انصاری جابری می‌نویسد: «حکیم یگانه زمن، مایه شرف ایرانیان با پدرم (حاج میرزا علی انصاری) بیست سال به حوزه درس مرحومین میرزاحسن حکیم (معروف به چینی) و ملا عبدالجواد خراسانی معقول را تحصیل و تکمیل[کرد].»[8] از قرائن برمی‌آید که جلوه در اصفهان کمتر استاد دیده و با کوشش و همت و استعدادی که داشته، مدارج علمی را پیموده است، از زندگینامه خودنوشت او هم برمی‌آید که بیش از آنچه در برابر استادان و مربیان زانو بر زمین زده باشد، مطالعه کرده است:

«من از تحصیل خود را باز نداشتم و دایم اختلاس وقت برای این کار می‌کردم تا آنکه دیدم از استادان حاضر مرا منفعتی حاصل نیست، خود بنفسه مشغول مطالعه و گفتن درس شدم و آنی نیاسودم و اتفاق چنان افتاد که اکثر طلاب دقیق با من در این کار مراوده می‌کردند. این معنا مرا برآن داشت که در این کار کوشش بلیغ کردم و خطی وافر بردم.»[9]

مرتضی مدرسی چهاردهی نوشته است: «از استادان خود شنیده‌ام که جلوه کمتر استاد دیده و اساتید سیدالحکما محدود به یک یا دو نفر در اصفهان بوده است.»[10] میرزامحمدطاهر تنکابنی ـ شاگرد برجسته جلوه ـ متذکر می‌گرد: «به تحصیلات علمی سید استاد نزد میرزاحسن حکیم که از افاضل آن عصر به شمار می‌رود و نیز نزد میرزا‌حسن پسر آخوند ملاعلی نوری بوده است.»[11] استاد شهید مطهری هم این دو نفر را به ‌عنوان استادان جلوه معرفی می‌کند.[12]

برخی منابع خاطرنشان نموده‌اند جلوه به قصد استفاده از محضر ملاهادی سبزواری به تهران آمد تا از آنجا به سبزوار برود؛ ولی از این تصمیم منصرف گردید و در تهران اقامت گزید،[13] اما قرائن و شواهدی، از واقعیت دیگری پرده بر می‌دارد، یکی از این مدارک زندگی خودنوشت جلوه است: «مدتی در اصفهان به همین شغل (مطالعه و تدریس) اشتغال داشتم تا از درنگ اصفهان به جهت شیوع تهیدستی و اصرار در عیبجویی و متعرض شدن مردمان بدون جهت به یکدیگر و واجب‌الاطاعه دانستن بعضی، خود را دلتنگ شدم و به تهران آمدم.»

از این سخن جلوه برمی‌آید که به دلیل مساعدنبودن شرایط آموزشی و رفاهی در اصفهان و در تنگنا قرار گرفتن توسط تنگ‌نظران تُنک‌مایه و برخورداری از استقلال فکری، ماندن در این دیار را به صلاح ندانسته و جمله مشهور «ما را از مدارسه بیرون رفتیم» از اوست.[14] و اصولا جلوه قبل از این مهاجرت آنچنان به مطالعه، مباحثه و پژوهش در آثار قدما و حل مشکلات حکمت اهتمام ورزیده که دیگر نیازی به استاد نداشته تا برای فراگیری هجرت کند و اگر این حرکات رشک‌ورزانه و مشکلات اجتماعی در اصفهان روی نمی‌داد، او هرگز به تهران نمی‌رفت. سخن استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی هم در مورد جلوه مورد تأمل است که ادعای مذکور را تکرار می‌کند و می‌نویسد: «جلوه برای درک فیلسوف سبزوار از اصفهان بیرون رفت، ولی در تهران مشغول تدریس شد.»[15]

معمولا فرازها و فرودها، تلخی‌ها و شادکامی‌‌ها در ذهن آدمی می ماند و به آسانی فراموش نمی‌گردد و جلوه که شرح حال خود را در 56 سالگی نوشته، از مدت مهاجرتش به تهران بیست و یک سال می‌گذشته است. بنابراین تنگناهای حاکم بر حوزه اصفهان چنان اثر ژرفی بر روح و روانش می‌گذارد که آن ‌را فراموش نمی‌کند و به عنوان ضایعه‌ای ناگوار به خوانندگان و آیندگان، گوشزد می‌نماید.


محفل انس
جلوه بعد از ورود به تهران در مدرسه دارالشفا واقع در روبروی مسجد شاه (امام خمینی فعلی) در ضلع شمالی بازار تهران و شرق سبزه‌میدان، اقامت نمود. او در این مکان دو حجره تو در تو داشت، اولی محل درس، مباحثه و کتابخانه و دومی محل استراحت و خواب و چون مدرسه مذکور موقوفه‌ای نداشت و از برخی جنجال‌ها دور بود، آن ‌را برای خود انتخاب کرد و چهل و یک سال در آن به تدریس حکمت، ریاضی، عرفان و کلام اسلامی مشغول بود و در این مدت شاگردان متعددی تربیت کرد.[16]

جلوه هنگام تدریس با مطرح‌کردن مسائل ذوقی و خوش‌مشربی و بیانی رسا، جذاب و شیرین حوزه درسی خود را به محفل باحلاوتی تبدیل کرده بود که به دلیل کشش زیاد، کثیری از طلاب علوم دینی و عده‌ای از رجال فرهنگی و سیاسی و اقشاری از مردم به محضرش می‌رسیدند: «اکثر طلاب از شهرهای مختلف که میل به معقولات دارند، گرد من جمع شده‌اند، هر جمعی به خیالی، برخی محض آموختن اصطلاح، طایفه‌ای به جهت آراستن مجالس و شرذمه‌ای به جهت صداقت و اعتقاد به عالم تجرد (چون جلوه خلع بدن می‌کرد) هر کسی از ظن خود شد یار من/ وز درون من نجست اسرار من.»[17]

سید احمد دیوان‌بیگی در تذکره خود گفته است: «میرزا ‌ابوالحسن جلوه از حکمای عارف و مردی صاحب اخلاق حمیده و صفات پسندیده و امروز در تهران برای طالبین علم حکمت الهی سمت استادی دارد. به خاطر حسن منظر و وسعت‌مشرب و نیکی اخلاق و طرز محاوره، اکثر بزرگانی که دارای فضل و کمالند، نمی‌گذارند ایشان مستمراً مشغول افاده و تدریس باشد و بیشتر اوقاتشان به مصاحبت، معاشرت، مذاکره و مطالعه می‌گذرد.»[18]

حاج میرزاعلی واعظ خیابانی از محظر جلوه این گونه یاد می‌کند: «به مَدرس معظم‌له که در مدرسه بود و می‌گفتند رجال دولت و وجوه اعیان سایر طبقات به محضر وی مشرف می‌شوند و صحبتش را مغتنم می‌شمارند، وارد شدم؛ جمعی از کمّلین حکما و مبرزین علما حاضر و منتظر بودند. حقیر نیز به حلقه اهل دانش داخل شده، نشستم. در این بین از اندرون مَدرس، جلوه با شبکلاه بدون عمامه و عبا با کسوت خلوت تشریف آورد و نشست و ابدا صحبت رسمی و تعارف و احوالپرسی از کسی نکرده، مطلبی از حکمت عنوان فرمود و در تضاعیف بیانات خود اشعار فارسی شواهد مقالات می‌آورد.»[19]

ضیاءالحکمای زواره‌ای می‌نویسد: «روزی به خدمت مرحوم میرزای جلوه در مدرسه دارالشفا رسیدم؛ وقتی از افاده و افاضه طالبان علم و حکمت فراغتی می‌یافت و مجالی به‌ دست می‌آمد، مطالبی در حدود درک و فهم به من می‌گفت و بدین ترتیب همواره دریچه‌ای از کسب معرفت به رویم گشوده می‌شد. قبلا شنیده بودم که آن مرحوم با نقل برخی مطالب شیرین و قضایای ادبی و ذوقی، گاهی پا را از حدود مسائل جدی فلسفی و کلامی فراتر نهاده و با همنشین خویش از این حیث مواسات و همدمی می‌گرد، از کسی غیبت نمی‌کرد و به تحسین و تقبیح اعمال و اقوال دیگران نمی‌پرداخت.»[20]


قله حکمت و معرفت
حوزه درسی جلوه به لحاظ علمی و فکری و احاطه وی بر افکار و اندیشه‌های حکما و علمای سلف و تسلط بر منابع فلسفی، عرفانی و کلامی ویژگی‌های برجسته و غالبا منحصر به فردی داشت و به همین دلیل شاگردانی که عمدتا اهل فضل و تقوا بودند، به محضرش می‌آمدند تا با کسب فیض از جلوه تحصیل علوم الهی، طبیعی و ریاضی را تکمیل کنند.[21] به نوشته میرزا‌ غلامحسین افضل‌الملک: طلاب صبح و عصر در محضر شریف ازدحامی داشتند و استفاضت می‌کردند و آن جناب همه وقت به اشاعه علوم و نشر حکمت می‌پرداخت. الحق وجود کاملی بودند. این بنده هم در محضر جلوه و هم در محضر درس آقامحمدرضا قمشه‌ای حاضر بودم. میرزای جلوه به طمأنینه، وقار و حلم، سلوک کرده، بر کلمات قوم خبیر و بصیر، آگاه و محیط بود و برهان جمیع فلاسفه را به اصل عبارت آنان بیان می‌کرد. مجلس‌آرایی، خلط مبحث و سفسطه در میان نمی‌آورد، به همین دلیل چهل سال بیشتر در تهران تدریس کرد و احدی او را تکفیر نکرده، تاریخ‌دانی، مردم‌داری و سلامت نفس، ملایمت طبع و حسن سلوک او بیشتر از بقیه [حکما] بود.»[22]

حکیم میرزاطاهر تنکابنی که محضر چندین عالم در علوم عقلی را درک کرده، از جلوه به ‌عنوان استاد خود این‌گونه سخن می‌گوید: «از اکابر دانشمندان و فلاسفه عصر خود به شمار می‌رفت، بلکه در اطلاع و تتبع در اقوال قدمای حکما و مهارت در اکثر فنون حکمت سرآمد اقران خود بود. حقیر در شعبان 1305بعد از وفات آقامحمد‌رضا قمشه‌ای در مجمع افادت این سید بزرگوار شکفتم و از برکات مجلس عالی و میامن (برکات) انفاس قدیسه‌اش تا آخر عمرش مشغول استفاده و استفاضه بودم.»[23]

به گفته استاد سید‌جلال‌الدین آشتیانی، میرزا‌طاهر چنان متوغل در افکار جلوه گردید که گویی مطلقا میرزا محمدرضا را درک نکرده است و نیز از این حکیم نقل شده که گفته است: «بعد از فوت مرحوم قمشه‌ای به درس جلوه حاضر شدم، کتاب تهمیدالقواعد ابن‌ترکه را درس می‌گفت و تا آن ‌را تصحیح نمی‌کرد، شروع به درس نمی‌نمود. در طی بحث دانستیم کتاب مزبور صفحه به صفحه افتادگی داشت یا برخی عبارات کتاب غلط بود و جلوه آنها را مشخص کرد. این کتاب را قبلا نزد حکیم قمشه‌ای خوانده بودیم؛ معلوم شد عارف قمشه‌ای با نیروی بیان عرفانی خود این کتاب را درس می‌گفت و متوجه اغلاط و اسقاط کتاب نمی‌شد!»[24]

ادامه دارد...


-----------------------
پی‌نوشت‌ها:
1
ـ افضل‌التواریخ، میرزاغلامحسین افضل‌الملک، ص107، تاریخ حکما و عرفای متأخرین صدرالمتألهین، منوچهر صدوقی‌سها، ص40، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص609.
2
ـ گلشن جلوه، به اهتمام نگارنده، ص14ـ 15.
3
ـ تاریخ فلاسفه اسلام، مرتضی مدرسی چهاردهی، ص36
4
ـ نامه دانشوران ناصری، جزء سوم، ص31.
5
ـ دیدار با ابرار، ج35، پژوهشکده باقرالعلوم، ص68 ـ 69. به نقل از مأخذ قبل، ج1، ص523.
6
ـ تذکره مدینة‌الادب، عبرت نائینی، ج1، ص521.
7
ـ نامه دانشوران ناصری، ج1، ص524.
8
ـ بدایع و نوادر، میرزاحسن انصاری جابری، ص30.
9
ـ نامه دانشوران ناصری، ج1، ص522.
10
ـ تاریخ فلاسفه اسلام، مرتضی مدرسی چهاردهی، ص33.
11
ـ مجله آینده، ش21، ص655.
12
ـ خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، ص609.
13
ـ همان، ص609.
14
ـ شهر تاریخی اردستان، سید احسان‌الله هاشمی اردستانی، سالنامه نور دانش، 1334ش، ص195.
15
ـ مقدمه رسایل حکیم سبزواری، سید‌جلال‌الدین آشتیانی، ص104.
16
ـ شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج1، ص41، تاریخ اردستان، سیدابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، به اهتمام استاد مرتضی شفیعی اردستانی، ج1، ص330.
17
ـ دیدار با ابرار، ج 35، ص83.
18
ـ حدیقه‌الشعراء، سیداحمد دیوان بیگی شیرازی، ج1، ص375.
19
ـ علمای معاصر، ملاعلی واعظ خیابانی، به کوشش عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ص515.
20
ـ مجله گوهر، مهر 1356، ص520.
21
ـ نامه دانشوران ناصری، ج1، ص521.
22
ـ افضل‌التواریخ، ص106ـ 107.
23
ـ مجله آینده، سال21 (1306)، ص655.
24
ـ به یاد استاد سیدکاظم عصار، سیدجلال‌الدین آشتیانی، مجله کلک، ش89ـ 93، ص158.

 

روزنامه اطلاعات؛ سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ - روابط عمومی و امور بین‌الملل بنیاد بوعلی‌سینا ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ۱۰:۰۹
 آمار نظرات 
میانگین امتیاز کاربران: 0.0 (0 رای)
نظرات کاربران | نظر دهید | امتیاز دهید
 نظر جدید 

امتیاز شما :
 
نام فرستنده :  
ایمیل :    
عنوان : *
توضیح : *
لطفا کدی را که در شکل زیر می بینید، وارد کنید:
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)
  *
 
* = ضروری


 فهرست نظرات 

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

 


 ابزار 
نقشه سایت نقشه سایت
نسخه چاپی
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرس‌های برگزیده افزودن به آدرس‌های برگزیده

طراحی سایت و پورتال، هاست و سرور اختصاصی - رادکام